عمومی

نقش روزنامه کیهان در بازگشت پرویز ثابتی به انظار عمومی

و این دیگر رسانه ها شامل همه رسانه ها می شد. حتی روزنامه کیهان که سال هاست بولتن داخلی حسین شریعتمداری و دوستانش محسوب می شود. روزنامه ای که روزگاری مردم برای آن صف می بستند و حالا از سر صدقه سری دوستان مدعی شریعت مداری و اخلاق مداری و ارزش مداری و انقلابی گری به جایی رسیده است که سال هاست همان تیراژ اندکش روی دکه ها باد می کند که فدای سر برادر حسین و دوستانش. آن چه مهم است به قول آقای پناهیان قدرت است که الحمدلله فعلا در دست است و پا برجا و برای حفظ آن می توان به هر حربه ای متوسل شد. مسلم بن عقیل که درود خدا بر او باد اگر اندازه برادر حسین و حاج آقای پناهیان درک و فهمی از قدرت داشت در همان منزل هانی کار ابن زیاد لعنته الله علیه را تمام می کرد تا کار به صحرای کربلا و آن مصیبت ها نکشد. البته از انصاف نباید گذشت که روزنامه کیهان پیش از برادر حسین فاتحه اش خوانده شده بود. در زمان ریاست مهدی نصیری دوست قدیمی بنده. اما به حکم صد رحمت به آن کفن دزد اولی در زمان نصیری دست کم هنوز چهارتا نویسنده و شاعر و روزنامه نگاری که قلمی داشته باشند و ذوقی در آن روزنامه رفت و آمد می کردند و خود نصیری هم با همه شلنگ تخته انداختن هایش آن قدر می فهمید که نمی شود همه روزنامه را با فحش و بد و بیراه و اتهام زدن به دیگران پُر کرد. و به همین دلیل در روزنامه اش غیر از اخبار ویژه و بد و بیراه گفتن به روشنفکران و این حرف ها،گزارش و ادبیات و ترجمه و مصاحبه خوب هم پیدا می شد. حتی گاهی خودش با مخالفانش می نشست و گفت و گو می کرد. نمونه اش گفت و گوی مفصلی که با مرحوم احسان نراقی داشت که همان وقت ها هم مورد اعتراض امثال آقای شریعتمداری بود که اصلا چرا با این ها حرف می زنید و نشست و برخاست می کنید؟ غرض این که سنگ بنای این شکل از روزنامه نگاری را مهدی خان نصیری گذاشت که خدا از سر تقصیرات او و همه ما بگذرد اما این برادر حسین بود که تیر خلاص را به روزنامه زد و به چیزی بدلش کرد که علاوه بر این که مصداق تام و تمام این بیت است:

گر تو قرآن بدین نمط خوانی

ببری رونق مسلمانی

خواندنی هم نیست. هیچ جذابیتی ندارد. حتی در فحش هایش هیچ خلاقیتی و نوآوری ای دیده نمی شود. تکرار ملال انگیز مشتی اتهام که کفن پوشان حرفه ای را نیز برنمی انگیزد. باور کنید مدت هاست که دیگر با این روزنامه مرحوم مشکل محتوایی ندارم. به خودم قبولانده ام که اگر تفرقه می پراکند و به دوقطبی دامن می زند و وحدت ملی را به تمسخر می گیرد و هنرمندان را آزار می دهد و نفرت و کینه را ترویج می کند و دودی است در چشم دوستان و نوری به چشم دشمنان، ایرادی ندارد بلکه اقتضای طبیعتش این است. یعنی با خلق و خوی بدش کنار آمده ام بلکه مشکلم بیشتر به فرم این روزنامه برمی گردد. هرچند به زعم بسیاری از اهل نظر فرم و محتوا را نمی توان از یکدیگر تفکیک کرد و آن محتوای مورد علاقه برادر حسین و دوستانش که بولتن نویسی است و ربطی به رسانه ندارد همین فرم را طلب می کند اما من فکر می کنم بالاخره آدمیزاد می تواند کمی از غده ای به نام مغز کمک بگیرد و لااقل اگر فحش هم می دهد ذره ای خلاقیت هم چاشنی آن کند بلکه خودش حوصله اش سر نرود. اصلا گور پدر مخاطب و کار حرفه ای و پول بیت المال و این حرف ها هم کرده. خودت. خودت خسته نمی شوی یک عمر به دیگران بگویی غربزده و غربگدا و فراماسون و استحاله شده و سازشکار و چیزهایی از این دست. به خدا ما یک جُک را دوبار می خواهیم پُشت سر هم تعریف کنیم حالمان بد می شود تو چطور یک عمر هر روز خدا یک سری حرف های تکراری را مدام تکرار می کنی و خسته نمی شوی. البته می دانم عادت کرده ای. عادت بد چیزی است. به قول سید مرتضی آوینی عادت عبادت را نیز فاسد می کند. بگذریم. درباره روزنامه ملال آور کیهان سخن گفتن خودش ملال آور است و حال آدمی را بد می کند. برویم سر اصل موضوع.

داشتم می گفتم که در مجله خانواده رسم بر این بود که از رسانه ای نام نبریم چرا که همه آن ها همکاران ما هستند و اگر هم قرار شد نامی از رسانه ای به میان آید حتما باید به خیر و نیکی از آن ها یاد کرد. البته که من گاهی زیرآبی می رفتم و گاهی بی‌ آن که نامی از کسی یا رسانه ای ببرم جوری می نوشتم که مخاطب کاملا متوجه شود مقصود و مرادم چیست یا کیست اما تا جایی که می دانم این رسم تا سال ها در مجله خانواده برقرار بود که حتی در مقابل کم لطفی همکارانمان چیزی نگوییم. این که چه زمانی این قانون زیر پا گذاشته شد نمی دانم اما احتمال می دهم اول باری که این رسم نادیده گرفته شد در قبال روزنامه کیهان بود که شور ماجرا را درآورده بود و سکوت ممکن بود حمل بر چیزهای دیگر شود. این را هم می دانم که پاسخ دادن به همه اتهامات کیهان حقیقتا کار عبثی است. اتهام زدن و جنجال بیهوده به راه انداختن شغل آن هاست و اگر شما وارد بازی آن ها شوید بعد مدتی می بینید که کار و زندگی تان تعطیل شده و دارید چیزی می شوید شبیه به آن ها و این درست همان چیزی است که کیهان می خواهد. پس برای این که شما به رنگ کیهان در نیایید بهتر است اصلا وقعی به آن چه می گوید ننهید و اصلا او را نبینید و از قول شاملو به او بگویید: من عدوی تو نیستم/ انکار توام.

اما با این حال بد نیست هرچند وقت یک بار به کیهان پاسخی بدهیم. چرا؟ برای این که کیهان درست مثل ملانصرالدین چیزی را خودش می گوید و بعد از مدتی خودش هم آن را باور می کند. درست مثل روزی که ملا برای این که بچه ها را از سرش باز کند گفت کوچه بالایی شیرینی می دهند و بعد که بچه ها رفتند خودش هم راه افتاد به سمت همان کوچه و در پاسخ به دیگران که از او پرسیدند خودت چرا داری می روی گفت: نکند واقعا آن جا شیرینی بدهند و من بی نصیب بمانم. پس برای این که دوستان کیهان دچار توهم بیش از اندازه نشوند گاهی پاسخ دادن به ایشان لازم است. دیگر این که دوستان متوهم ما چیزی از سکوت و خویشتنداری و ملاحظه و مصلحت و این ها نمی فهمند و اگر گاهی آن ها را سر جای خودشان ننشانی پایشان را از گلیمشان درازتر می کنند و چیزهایی به تو نسبت می دهند که ممکن است جدی جدی موجب دردسر شود. پس برای حفظ امنیت خود و همکارانت لازم است هرچند وقت یک بار حالی شان کنی:

هر بیشه گمان مبر که خالی است

شاید که پلنگ خفته باشد

تجربه هم نشان داده است که هر وقت پاسخ درخوری دریافت کرده اند مدت های مدیدی رفته اند پی کارشان و به احتمال قریب به یقین به دنبال طعمه ای دیگر.

…واما بعد. چندی پیش چیزی نوشتم در مجله خانواده به بهانه تعطیلی شبکه من و تو. با تیتر: آن چه باید از شبکه من و تو بیاموزیم. آدمی که مریض نباشد و دوتا یادداشت از صاحب این قلم خوانده باشد و یا اندک آشنایی ای با خبرگزاری مجله خانواده داشته باشد از همین تیتر می فهمد در این یادداشت چه موضعی گرفته شده است. جالب این که هرجا نوشته ام: شبکه علیه ما علیه من و تو، کیهانی ها علیه دوم را برداشته اند. یعنی نمی دانند علیه ما علیه یعنی چه یا این که این جوری خواسته اند مطلب را تحریف کنند؟ دیگر این که سطرهایی را که به صراحت علیه من و تو و سطحی نگری اش نوشته بودم اصلا نقل نکردند. مثل این چند سطر: شبکه من و تو برای هرکسی که اندک خردی داشت و اهل مطالعه بود و چیزی از فرهنگ و هنر و تاریخ و ایران و اسلام و غرب می دانست شاید چیز زیادی برای گفتن نداشت اما آن ها خوب می دانستند مخاطبانشان چه کسی هستند. من و تو اصلا به آن اقلیتی که دانش و آگاهی را از راه خواندن و تامل به دست می آورد کاری نداشتند چرا که خوب می دانستند چنین کسانی سراغ من و تو نمی روند. آن ها خوب می دانستند کسی که کتاب می خواند و درکی از شعر و موسیقی خوب دارد مخاطب جدی آن ها نیست و درست به همین دلیل سراغ مخاطبانی رفت که سالومه را به عنوان برترین متفکر قرن می شناختند و رها اعتمادی را ملک الشعرای شعر فارسی می دانستند.

اما مخلص کلام در آن مطلب این بود که شبکه من و تو به آن چه می خواست رسید چرا که درک درستی از مخاطب خودش داشت و می دانست چگونه باید برای آن ها برنامه بسازد. چیزی که صدا و سیمایی های ما بلد نیستند آن هم با این همه بودجه و امکانات. همه حرف همین بود. حالا بشنوید نتیجه گیری کیهان را از این حرف ها: سایت مجله خانواده که دست بر قضا در بسیاری از مقاطع، با جریان معارضه و تحریف همسویی نشان داده، در تحلیل خود به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که اگر شبکه منوتو واقعا موفق بود، چرا درش از سوی کارفرمایان غربی تخته شد؟ این در حالی است که اگر کارفرمایان غربی منوتو، مانند مجله خانواده خیال می‌کردند این شبکه حتی موفقیت نسبی داشته و موجب انزجار بیشتر از جریان ضد انقلاب ضد دین نشده، هرگز اقدام به تعطیلی آن نمی‌کردند.بنابراین به نظر می‌رسد مجله خانواده راسا از تخته شدن درِ یک رسانه ورشکسته معارضان انقلاب ناراحت شده و همین ورشکستگی را هم بهانه‌ای برای عقده‌گشایی کرده است.

اول این که در مجله خانواده یادداشت های بسیاری در نقد و نفی من و تو منتشر شده که اگر لازم شد دوستان خبرآنلاینی به آن ها اشاره خواهند کرد و یا بازنشرشان خواهند داد تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد اما علاوه بر همکارانم شخص بنده بارها و بارها درباره دروغ پردازی های شبکه علیه ما علیه من و تو در همین خبرگزاری مطلب نوشته ام که مفصل ترین آن ها یادداشتی بود با عنوان شکل دیگر دروغ که به برنامه تونل زمان می پرداخت. چیزی که نمونه اش در روزنامه کیهان وجود ندارد. فحش دادن و معارض گفتن و جاسوس خطاب کردن دیگران را که همه بلدند. هنر این است که درباره دشمنت به گونه ای بنویسی و سخن بگویی که تحسین مخالفانت را نیز برانگیزی وگرنه در این که من و تو دشمن این سرزمین بود و کمر به نابودی این آب و خاک بسته بود که حرفی نیست اما همین من و توی به قول شما معارض و ضدانقلاب با دست یابی به آرشیو صدا و سیمای جمهوری اسلامی مستندهایی ساخت که در جذابیتش جای هیچ شک و شبهه ای نیست. خوب تامل بفرمایید، گفتم مستندهایی جذاب و نه چیز دیگر و این نکته ای است که هر بیننده ای با هر گرایشی بدان معترف است مگر این که خداوند او را از هرگونه انصافی تهی کرده باشد.

درباره دلیل تعطیلی شبکه من و تو، نه من و نه هیچ کدام از همکارانم اطلاع ویژه ای نداریم تا به آن استناد کنیم. استدلال کیهان هم وحی منزل نیست بلکه صرفا یک استدلال است که می توان بر سر آن چند و چون کرد. حداقل من یکی به این باور نرسیده ام که شبکه من و تو موفقیتی نداشته بلکه فکر می کنم دست کم در تحریف تاریخ معاصر بسیار خوب عمل کرده و همین که توانست نسخه سکولارِ سعید امامی را بعد از چهل و پنج سال روبروی دوربین بنشاند یعنی در کارش موفق بوده. البته این توفیق را به تنهایی به دست نیاورده. اگر نبود زمینه سازی زمره عبوس زهد در ترویج تحجر و خشونت و ارائه قرائتی خوفناک از دین و اخلاق و خدا و پیامبر، هیچ وقت یک شبکه تلویزیونی به تنهایی نمی توانست از عهده چنین کاری برآید. توفیق آن شبکه مستلزم بی عرضگی و ناکارآمدی و گند زدن داخلی هاست بی تعارف. و اما جمله مضحک پایانی کیهان: و اما به نظر می رسد مجله خانواده راسا از تخته شدن در یک رسانه ورشکسته معارضان انقلاب ناراحت شده…والخ. از ادبیات مشعشع و درخشان کیهان بگذریم: مجله خانواده راسا؟ یعنی چه؟ مهم نیست. یعنی اصلا انتظاری از این جماعت نمی توان داشت. بولتن نویس که روزنامه بیت المال را بدهند دستش نتیجه ای بهتر از این حاصل نخواهد شد. و اما کیهان همه زورش را زده تا این اتهام را ثابت کند: مجله خانواده از تعطیلی شبکه من و تو ناراحت شده. فرمود: گواه عاشق صادق در آستین باشد. اگر کسی واقعا در زمانه دلار شصت هزار تومانی و افزایش سن بازنشستگان و گوشتی که دیگر نمی دانم قیمتش چند است و افزایش کمرشکن اجاره مسکن و فقری که ایمان فلک را به باد می دهد و فحشایی که به زیر سن سیزده و چهارده سال رسیده و عشق به مهاجرتی که به کودکان دبستانی هم سرایت کرده،‌ دل و دماغ آن را داشت که برود ببیند حقیقت ماجرا چیست برود مطلب این بنده کم ترین را بخواند و خودش قضاوت کند که مجله خانواده از تعطیلی شبکه من و تو ناراحت شده یانه وگرنه اوضاع خراب تر از این حرف هاست برادر کیهان! خیلی خراب تر از این حرف هاست. برادر کیهان حالا که به تکرار مکررات علاقه ویژه ای داری پیشنهاد می کنم با آن قلم مقدست صد مرتبه این بیت را که بارها و بارها شنیده ای اما به نظر می رسد از معنای آن غافل مانده ای، بنویسی:

خانه از پای بست ویران است

خواجه در بند نقش ایوان است

دکمه بازگشت به بالا